تبليغاتX
زندگی جنبش جاری شدن است... از سر آغاز حیات تا به جایی که خدا میداند نغمه های سکوت

سپاس وحمدهرحامدبودمختصّ آن یکتا         علیم وقادر وحیّ وقدیروفردبی همتا

 

بدیع کلّی وجزیی اعمّ ازسفلی وعلوی          اعمّ ازشاهدوغائب اعمّ ازجوهرومعنا

 

زلطفش آن احد،احمدفرستادست برعالم        که باشدعلّت غایی وجودش برهمه اشیاء

 

شه ختم رسل آن یکّه تازعرصه ی سبحان    جلال وشرع دین، مصدوقه ی لکن رسول الله

 

زآفاق حقایق صبح صادق درطلوع آمد        که شد ازطیب انفاسش همه حلّ دقایق ها

 

وصّی اوولیّ حق که باشداسم اومشتق          زاسم ذوالجلال حق علی آن خسرواعلی

 

بیاای طالب کامل که شدفیض حقّت شامل     زمیلادشه عادل امام وهادی ازکی

 

ثنا وحمد یکتاگو، تبارک وتعالی گو            سپاس ازنعمة اله گو،بهرمحفل بهرمأوی

 

بساط قرب سالم شد،سرورعیش دائم شد       غریق بحرقلزم شد،جهان ازنورسرتاپا

 

ریاض علم بارآمد،طراوت بربهارآمد          به ملک دین حصارآمد،جهان شدجنة المأوی

 

عیان شدکوکب درّی نهان شدظلمت دهری    زصنع حضرت باری،نمایان شدیدوبیضی

 

زفیض صبح ربّانی، نسیم خلدروحانی          به جسم عالی ودانی،سراسرگشته روح افزا

 

عوالم هاسرورآمد،علوم اندرظهورآمد          چونور،فوق طورآمد،معمّرشد مساجدها

 

بیآمدآن ولیّ حق، جهان پرشدزجاء الحق       اباطیل جهان درهم فروافتاده شدازجا

 

همان معنی حبل الله ازاین مولودشدظاهر       مبیّن شدازاومصداق لفظ عروة الوثقی

 

منا برها مزین شد، دل وعّاظ ایمن شد          حصارعلم متقن شد بیآمدوحی مااوحی

 

همه امّت دلیل آمد،صراط وسلسبیل آمد         هم ازلطف جلیل آمد،حکیم وقادروبینا

 

بوداوبحرلا یترف،شرف رااوست لایوصف    امام اعظم اشرف ولیّ حضرت دانا  

 

قطعه شعری توسط حضرت آیة الله آشیخ محمّد بحرانی (رحمةالله علیه)بردخونی، مقیم گناوه

درسال 1330 که به مناسبت میلادمسعودمنجی بشریت حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف

في البداهه سروده شده است (اغلاط املائی وانشائی متن ازنویسنده است امیدکه اساتید معظم

شعروادب درتصحیح این سروده مرا راهنمایی نمایندوبابت اشتباهات نوشتاری ببخشندم

 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/06/11ساعت 20:16  توسط عالیه  | 

با سلام خدمت اهالی وب  

مجددا خدمت رسیدم که بعرض بعضی از

دوستان که موضوع مطلب تصویرزندگی

برایشان مشتبه شده ومن رامتهم کرده بودند 

که راه زندگی را گم کرده ام برسانم آن راهی

را که از ابتدای خلقت بنام الفبای زندگی به همه

آموخته اند من نیزتحت آموزش بوده وتعلیمات

لازم را دیده ام واگرآن محترم راهکار تازه ای

دارد ارایه دهد من هم بدانم .

نمیخواهم ادّعای درک وشعور بالا کنم بلکه 

احساس شخصی خودرابیان کرده ام . 

احساسی که من را واداربه کنکاش ودقّت حول

وحوش بودن وخلقتم می کند خداوند باریتعالی

با آن عظمت وکبریاءاز روح خود درمن دمیده

که فقط همان چندتا الفبارابدانم؟

آیامن بشرآمده ام تابزی ام وبروم؟

آری من راه را گم کرده ام امّا نه آن راهی که

شما مدّعیش هستید بلکه مسیروالای انسانیت

را می جویم من خود ازبدوخلقت آدم بوده ام

می خواهم انسان شوم آنهم به معنای واقعی اگر

می دانی یاری ام نما.

رب جلیل دروجودم استعدادهای باالقّوه ای به

ودیعه گذاشته آنها را می جویم.

پروردگارم بر من منّت را تمام کرده ومرا

اشرف مخلوقاتش قرارداده آیااین به تنهایی

کفایت نمیکند که خودرابیابم؟

آری من طرحی کوبیسمم چراکه خودرانیافته ام

تاخدایم را بشناسم وفقط آنان که بدرجه ی اولیاء

الله رسیده اند خودراشناخته اند ما کجا وآنها کجا؟

تفاوت از زمین تا آسمان است.

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/06/11ساعت 18:26  توسط عالیه  | 

با سلام خدمت اهالی وب  

مجددا خدمت رسیدم که بعرض بعضی از

دوستان که موضوع مطلب تصویرزندگی

برایشان مشتبه شده ومن رامتهم کرده بودند 

که راه زندگی را گم کرده ام برسانم آن راهی

را که از ابتدای خلقت بنام الفبای زندگی به همه

آموخته اند من نیزتحت آموزش بوده وتعلیمات

لازم را دیده ام واگرآن محترم راهکار تازه ای

دارد ارایه دهد من هم بدانم .

نمیخواهم ادّعای درک وشعور بالا کنم بلکه 

احساس شخصی خودرابیان کرده ام . 

احساسی که من را واداربه کنکاش ودقّت حول

وحوش بودن وخلقتم می کند خداوند باریتعالی

با آن عظمت وکبریاءاز روح خود درمن دمیده

که فقط همان چندتا الفبارابدانم؟

آیامن بشرآمده ام تابزی ام وبروم؟

آری من راه را گم کرده ام امّا نه آن راهی که

شما مدّعیش هستید بلکه مسیروالای انسانیت

را می جویم من خود ازبدوخلقت آدم بوده ام

می خواهم انسان شوم آنهم به معنای واقعی اگر

می دانی یاری ام نما.

رب جلیل دروجودم استعدادهای باالقّوه ای به

ودیعه گذاشته آنها را می جویم.

پروردگارم بر من منّت را تمام کرده ومرا

اشرف مخلوقاتش قرارداده آیااین به تنهایی

کفایت نمیکند که خودرابیابم؟

آری من طرحی کوبیسمم چراکه خودرانیافته ام

تاخدایم را بشناسم وفقط آنان که بدرجه ی اولیاء

الله رسیده اند خودراشناخته اند ما کجا وآنها کجا؟

تفاوت از زمین تا آسمان است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/06/06ساعت 2:5  توسط عالیه  | 

           تصویرزندگی

زندگی یعنی زیستن

زندگی یعنی نفس کشیدن

زندگی یعنی تولدومرگ

زندگی یعنی مهرومحبت

زندگی یعنی دادوستد

زندگی یعنی زادوولد

زندگی یعنی خواب وبیداری

زندگی یعنی باهم وبرای هم بودن

زندگی یعنی پدر، مادر

زندگی یعنی فرزند، همسر

زندگی یعنی برادر،خواهر

زندگی یعنی عمو،عمه

زندگی یعنی دایی،خاله

زندگی یعنی همسایه،فامیل

زندگی یعنی دوست،آشنا

اینها جنبه ی عمومی وهمگانی

زندگیست وشایدروزمرگی،امّا..............

این پازل که ما زندگیش خوانده ایم

با نبود هریک ازمواردبالاتصویری

گنگ ومبهم نخواهدبود درواقع برخی از

آن مکمّلهای تصویرزندگی شامل زمینه

میشودکه بانبودشان هم زندگی روندعادی

خودراطی میکند.

 

امّا زمانی این پازل درپرده ی ابهام باقی.

ونیست آن ابهام جزبانبودن چهره واصل

پازل،آنی که بودنش تصویر را واضح

ونمایان وبامعنادرانظارنماید.

ومن تصویری مبهم،سردرگمی روح و

درونم بالاترین نشان این ادّعاست.

خواستم خودرا پیداکنم باتو...............

اصولاواضح وروشن مطلبم را بیان

نمیکنم دورازعادت ومنشم بوده وهست

امّاسوءفهم نشود.

نقوش اصلی تصویر زندگی را آنگاه

که بیابم برای عوج گرفتن خود بدان

معتصم میشوم.

 

آری تصویرظاهری زندگی رادیگران

بزعم خودوبادیدگاه خودمی آفرینند یعنی

هرکس زندگی دیگری را باچشمان خود

می بیندوتوصیف خاصّی برایش دارد.

امّامن برای جلای بیشتراین تصویرپازلی

وروشن وبرّاق نمودنش تورایافتم پس مرا

دریاب چه سخت محتاج راهنماییهای انسان

منشانه ودوستانه ی توام.

خواستم باشی تا طرح کوبیسم بودنم را تفسیر

نمایم...........................................

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/06/02ساعت 17:52  توسط عالیه  | 

rahim