|
ابری چشمان جاریست زآسمان دل باغ دل غنای خاک را زدست دهد ازپس ترمیم دیوار.......فاصله....! وصداقت.............. من هوان الدنیا علی الله انه لا یعصی الا فیها ولا ینال ما عنده الا بترکها (نهج البلاغه) درپستی وخواری دنیا نزد اله همین کفایت کند که جز در دنیا نا فرمانی اش نشاید و جز با جای گذاشتن دنیا پاداشی را نزدش نگیرند خلائق.
متصف به صفات وکمالات الهی شدن میسور نگردد مگر با زدودن وابستگیهای پست دنیوی . دنیا امور والا ومراتب بالای انسانیت را واپس زند و به امورات موهوم و مسائل مذموم رهنمون شود. سرابی آب نماست و فریفته ی آن جز ره سپردن در اوهام و منکرات راه بجایی ند ارد، توجه نما که این دنیا، دنیای خود آدمی و درونش میباشد نه عالم که جلوه ی حقانیت و وحدانیت احد و صمد است. در معنای مذموم و منفور و پست، دنیا صفت فعل آدمی و افعال اوست و سبب حرمانش ازکمال و وسیله ی معصیت و تباهی و گمراهی اش، حجاب کسب کمالات و انسانیتش،حائل طیربه مقصد توحید و بازدارنده اش نیز هم. رب نعوذ بک من شرور انفسنا وسیئات آمالنا فکن لنا کریما و رحیما واجعلنا من المغفورین ولیس من المذمومین والذین تعاملهم بعدلک وعاملنا برحمتک و غفرانک یا ارحم الراحمین یا الله،آمین بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله الذي لیس لقضائه دافع ولا لعطائه مانع
سپاس وثناء مختص اوست که نه برای حکم و فرمانش دافعیست ونه برای عطائش مانعی
در بیکرانی و سیل خروشان چشمانت شستشویم ده که سخت آلوده ی دنیایم کجا طاهر شوم جز در دریای مواج وجاری چشمانت خوب من؟ امروز که روز بخشش و گذشت وعطای پروردگارست مرا دریاب ای غائب حاضر، نبودت را برای امروزی بود نما، ای منتهای امل و آمال که سخت بی وجودت نابینای همه هستی ام نازنین این را بدان که لحظه ای بی وجودت زیست نشاید مرا، خواستم امروز در عالم مجاز نیز بینم تورا.
برای تو که.............................................................................................
ا نّ اکرمکم عندالله اتقیکم با شمام آدما،(من،تو،او... )در کشوری که قوانین بر پایه واساس اسلام وضع می شود درمملکتی که الگوی مردان برای مردانگی وانسانیت ووجدان علی ابن ابیطالب (ع) است، چرا بی وجدانی؟ چرا نهج البلاغه که کتابیست بسیار مدرن وآموزنده برای هر دوره وزمان اینقدر کمرنگ وخواندنش مختص یک گروهی خاصّست ودیگران ازآن بهره ای نمی برند؟ آیا جز کمرنگی تبلیغات اسلامی وقرآنی نیست که شاهد چنین معضلات اجتماعی، چنین بی شرمی های رایج در مملکتیم؟ آیا اجتماعی که پیروی ازعلی واولاد علی سرمشق و سرلوحه ی برنامه ی خود قرارداده ومدّعی برابری و مساواتست باید مضحکه ی حیواناتی که ملّبس به لباس انسانیتند ودرواقع بویی نیز ازآن نبرده اند باشد؟ آن حمقاء بی فکرکه خود را هیچ وپوچ دراختیارچنین بهیمه ای قرارداده وتنها سرمایه ومعرّف بودنش رابه بهای زیر سؤال رفتن حیثیّت وشرف می فروشد جزاین که آن غارنشین عصرحجربا کلمات زیبا وفریبنده اش او رامفتون خودگردانیده وبدین روزش نشانده؟ آن حیوان بی شرم وقبیح با اینکارش حیوانیت وبهیمه گی خودرا باثبات رساند ورسمیت بخشید. دوستان چرا باید آبروی انسان چنین تلف شود؟آیاجنس باصطلاح برتره این تراژدی چه کم خواهد آوردبرای رسیدن به آرزوهایش سدی پیش پایشست؟خیرچراکه مردست وایرادی ندارد.آیا همین امکانات برای جنس مقابل اونیزصادقست؟آیا اومیتواند با ایده آلهایش زندگی کند؟نه،درحال حاضرشهره ی شهرست وسربزیر گیرم که نادمست وازخدای خود طلب مغفرت کرده بازهم ما پذیرایش نیستیم. مگرمولایم علی (ع) عبای مبارک خود را برای اخفای فحشایی بردرخرابه ای نیآویخت؟ چراما که خود سرتا پاخطاییم به این راحتی طبل رسوایی دیگران درهرکوی وبرزن مینوازیم. شرم وحیاء چه شد؟ چراجوان ونوجوان باید ناظرچنین صحنه های فجیع وقبیح باشند؟ حقوق آن بی فکروبی شعوری که بهترین موقعیت اجتماعی خودرازیربارسؤالات بیجواب خرد وله کرده چه میشود ؟ آن متوحشی که تمدن رابا توحش عوضی گرفته با این عمل غیرانسانی خود همه را به یاد حیات وحش وچهارپایان و جنگل انداخت. روح حیوانی وغریزه ی جنسی شامل همه است ولی به نمایش گذاردنش حتی ازاکثر حیوانات بعیدست اما این جانورحیایش ازحیوانی نیز کمترست. آیا پدرومادر جنس برتربا جنس کهتریکسانند؟آیا هرد و زیرباراین رسوایی کمرخم نموده اند؟شاید تامدت مدیدی وضع بدین منوال باشد اما باگذشت زمان ازیاد وخاطر والدین آن مردکه آبروی هرچه مردو مردانگیست برده پاک میشودواثری باقی نمیگذارد اما بشنوید ازآندوی دیگرکه تا زنده اند آن انگ وبرچسب را یدک میکشند وای به احوالشان. بارالها چرازن که نمادزیبایی وظرافت وعشق توست اینگونه آماج تیرهای نامردی وتندی وخشونت جنسی که میتواند اسوه ی صبرومهربانی ووفاست باشد؟ مردی که باید تکیه گاه وپشتوانه ی محکم وسدیدی از برای اوباشد؟(حي علي خیرالعمل)
آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه ی فال بنام من دیوانه زدند
تبارک الله، آفریده ها این امانت را پذیرا نشدندجز آدم گرغیر او پذیرشی می بود، ... را چه کردی ؟ گر دیگری کشیدی بار را سکون اطاعت و عبادت و رقیت جلوه و جاذبه ی زیبای هستی را کاستی و مکرر بودی گر نبود آدم امینش،مثبت و منفی ای نبود تا یکی دیگری را خنثی کند زدیوانگی و قرعه ی فال خود دلشادم چراکه رهایم ، آزادم،توانایم به رد و قبول،خیر و شر، تمردو تعرض،همه در دستان منست توانم بخوانم یا برانم ولکن عظیم و هجیم است این بار چرا که دائم در ستیزم با اماره و لوامه اماره را برانم برای حفظ لوامه، بدانجهت گویمت ای نفس نفحه ی خدایی را هماره با خود دار و در پاسبانی اش کوشا باش تا ستیز بر تو آسان شود ونیست نگاهبانی شایسته تر از .... که خود نفحه ایست از نفحات لا یزال ...، را با خود دار تا از سیئات نفرت کنی با خود دارش تا حسنات را ملکه ی خود گردانی. ...،رابا خود دار تا راه هموار و بار روان شود تا عظمتش هجیمی وعظیمی بار را خوار گرداند وتا ...برتو ببالد و تو بر ...! بگذار دیوانه ات خوانند دلگرم به حضور روحانی و دائم ...باش تا اوهست دیگران را چکار تا ...هست همه را نیست انگار خوب من.
|
|