تبليغاتX
زندگی جنبش جاری شدن است... از سر آغاز حیات تا به جایی که خدا میداند نغمه های سکوت
 

 

 

توکزمکارم اخلاق عالم دگری                 

 

وفای عهد من از خاطرت نرود

+ نوشته شده در  جمعه 1386/01/24ساعت 1:31  توسط عالیه  | 
 

 

 

امشب در ماتمی به سوگ نشسته ام که خود محکوم به قتل ام

 

قاتل :من

مقتول: غرور

شاکی:قلب شکسته

داور حکم:وجدان

وکیل قاتل:عشق

وکیل مقتول:عزت نفس

 

 

جلسه بنام هستی و وجود آغاز گشت!

 

جرم را بر من ماتم زده قرائت و اتهام را تفهیم نمودند

 

عزت نفس اشد مجازات را برایم تقاضا کرد

 

عشق دفاعیه اش را ارائه کرد و درمقام دفاع گفت:غرور خود رضا به شکست داد و

 

ازخود گذشت آنکه بیش از همه ازمرگ غرور مرد خود قاتل بود آنکه هیچگاه این مرگ

 

 را از یاد نخواهد هم اوست ! شما که را محاکمه می کنید ؟

 

او شاکی را مخاطب قرار داد وگفت: جایگاهت کجاست؟

 

مگر نه اینکه ساکن درون قاتلی ؟

 

مگر نه اینکه شکستن تو همه ی وجود او را میزبان درد می کند؟

 

آیا جز این است که بر اعزازت افزوده شده ودر نزد خدا مقام ومنزلت ات افزون شود؟

 

شکوه ات از چیست و از کی؟

 

وقت تمام و جلسه به روز بعد موکول شد!

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/01/19ساعت 8:43  توسط عالیه 
 

 

 

 

                                        برای  سکوت مرده

 

 

 نمیدانم مرگ قبل از سکوت سرزمینت را فراگرفت

 

 یا بعد از آن ؟

 

 درهر حالت.....

 

 آنچه نگاشته ام ازسر حرمت شکسته و غرور فرو ریخته

 

است.

 

از بدو معرفی خود بخود! هیچگاه از تغییر جایگاهم خشنود

 

نبودم و هرگاه مکانم برای دیگری ثبت شد کناره گرفته و با

 

سکوت اعتراض کردم و همچنین خود نیز از غصب جایگاه

 

دیگران بیزارم همانگونه که خود میدانی!!

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/01/11ساعت 19:24  توسط عالیه  | 

rahim