|
توکزمکارم اخلاق عالم دگری
وفای عهد من از خاطرت نرود
امشب در ماتمی به سوگ نشسته ام که خود محکوم به قتل ام
قاتل :من مقتول: غرور شاکی:قلب شکسته داور حکم:وجدان وکیل قاتل:عشق وکیل مقتول:عزت نفس
جلسه بنام هستی و وجود آغاز گشت!
جرم را بر من ماتم زده قرائت و اتهام را تفهیم نمودند
عزت نفس اشد مجازات را برایم تقاضا کرد
عشق دفاعیه اش را ارائه کرد و درمقام دفاع گفت:غرور خود رضا به شکست داد و
ازخود گذشت آنکه بیش از همه ازمرگ غرور مرد خود قاتل بود آنکه هیچگاه این مرگ
را از یاد نخواهد هم اوست ! شما که را محاکمه می کنید ؟
او شاکی را مخاطب قرار داد وگفت: جایگاهت کجاست؟
مگر نه اینکه ساکن درون قاتلی ؟
مگر نه اینکه شکستن تو همه ی وجود او را میزبان درد می کند؟
آیا جز این است که بر اعزازت افزوده شده ودر نزد خدا مقام ومنزلت ات افزون شود؟
شکوه ات از چیست و از کی؟
وقت تمام و جلسه به روز بعد موکول شد!
+ نوشته شده در یکشنبه 1386/01/19ساعت 8:43  توسط عالیه
برای سکوت مرده
نمیدانم مرگ قبل از سکوت سرزمینت را فراگرفت
یا بعد از آن ؟
درهر حالت.....
آنچه نگاشته ام ازسر حرمت شکسته و غرور فرو ریخته
است.
از بدو معرفی خود بخود! هیچگاه از تغییر جایگاهم خشنود
نبودم و هرگاه مکانم برای دیگری ثبت شد کناره گرفته و با
سکوت اعتراض کردم و همچنین خود نیز از غصب جایگاه
دیگران بیزارم همانگونه که خود میدانی!!
|
|