تبليغاتX
زندگی جنبش جاری شدن است... از سر آغاز حیات تا به جایی که خدا میداند نغمه های سکوت
 

 

 

 

باز نیستی و نیستی و نیستی.....

 

همه ی نبودن هایت حکایت نا عدالتی دل است !٬

ندارم ات چرا که اینجا (دنیا) بر پایه ی عدالت

محض بی عدالتی استوار است

همه به اقتضای آدمیت محکوم به عادل بودن اند و

به اقتضای دل، نا همگون و نا متجانس با عدل!

هر که در درون و احساس توانست عدل بیابد خبر

دهد بی خبر را! 

گر با خبر یافت هم شکی درمشرک بودنش نیست

!

!

می دانم در شگفتی

اما...

با کمی تأمّل و تفّكر حل خواهي نمود معما را!

همه ی وجود معمایی است لا ینحل!

عدالت این سفر فرمالیته نیز برای تسکین

دل واله و شیدای یکتایی است!  

بی تویی هم مزید بر رسوایی دل شیدایی!

هویّتم ده که بی تو نیستم لایق رسوایی ! 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/07/30ساعت 0:16  توسط عالیه  | 
 

 

تو خوبی............ تو که خود برای چشیدن لذت زادگاه و دیار و وصال

برای شناساندن وطن یبس وتعفن بیگانه ی فاصله را بدوش کشیدی

با توام وطن هیچگاه به خلقت موالید درونت مناز که بی غربت غریبی  

بر ستون بی مدعای هجران تکیه داده و به وصلت مباهات می کنی؟

گرنبود هوای غربت و فاصله  در ریه ای تو دورترین و غریب ترین بودی ای... 

 غربت ملموس ترین واژه ی پیوست و آشناترین کلمه ی هستی و وجودست....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/07/17ساعت 8:18  توسط عالیه  | 

rahim